نگاشته شده توسط: persianeyes | ژانویه 5, 2009

محرم و مطرب

تقریبا هر روز میدیدمشان، جلوی ورودی مترو، دو پیرمرد شاد، قد کوتاه و ژنده پوش. با چشمهایی مهربان و لبهایی خندان.
یکی سازمیزد و یکی دهل، آهنگ های خیلی شاد میزدند. یکی همیشه جمله های شادی میگفت که من هیچ وقت نمیفهمیدم.
همه با رغبت و با لبخند به آنها پول میدادند. من وقتی به آن محدوده نزدیک میشدم، دنبالشان میگشتم. انرژی مثبت زیادی در فضا پخش میکردند.

روز اول محرم که به محوطه مترو رسیدم، یادم افتاد که پیرمرد ها را یک ماه یا شاید دوماه نبینم. یعنی در این دو ماه چطور زندگی میکنند؟ از کجا پول برای زندگی در میارن؟ دو پیرمرد بالای هفتاد سال که فقط بلدند آهنگ های شاد بنوازند و لب ها را خندان کنند، که بلد نیستند آهنگ غم و نا امیدی بنوازند، چطور در این مدت گذران زندگی میکنند؟
کاش….

Advertisements

Responses

  1. آن پیره مرد ها آزادند…
    این کلمه ها گاهی دل آدم رو پر از اشک می کنند
    خوشحالم که برای دل خودتون می نویسید و شاید مخاطبی دارید

    کلمه کاش لم رو پر کرد
    دل!

  2. دلم گرفت ، درست نوشتی.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: