نگاشته شده توسط: persianeyes | مه 21, 2008

دختری شاید مثل من

هر وقت این دختر را با صورت آرام و تیپ دانشجویی میبینم که هر روز نزدیک یکی از یکی از شلوغ ترین میدون های شهر (البته در گوشه ای خلوت) ساکت و آروم میایسته و دستمال میفروشه، صورتم داغ میشه.

رفتارش، ظاهرش، نگاهش با بقیه دست فروش ها خیلی فرق داره.

نمیدونم کدوم نیاز اونو مجبور به این کار کرده؟ کمک خرج پدر و مادر پیر یا شوهر بیکار؟ تامین هزینه تحصیل؟ ادای یک قرض؟ اجاره عقب افتاده؟ خریدن یک کیلو گوشت در ماه برای خواهر و برادرای کوچیکتر؟ داشتن یک زندگی بخور و نمیر؟

Advertisements

Responses

  1. من هم او را دیدم. میفهمم چه میگویی 😦

  2. آخی… خیلی متاثر شدم…

  3. ایشالا که بهش گفتی ازش عکس میگیری

    **************
    نگفتم، ولی فاصله گرفتم و طوری عکس گرفتم که صورتش کاملا محو باشه همون طور که میبینید

  4. زبل خان! خجالت نمي كشي واسه يه همچين مطلبي يه همچين شر و وري مينويسي ؟
    يكيشون متأثر ميشه اون يكي ميگه ميفهمم چي ميگي ….
    يكيم با تايتل دختري شبيه من اين مطلبو ميگنجونه تو سايتش .
    تأثر اون يكي نصف قضيشو حل كرد . فهميدن اون ….هم هم ملت رو اميدوار كرد هم نصف ديگه مشكلاتشو حل كرد .
    آخه من نميدونم چرا ميخواين خودتونو يه جور ديگه نشون بدين . شما كه خوب مي دونين از اين جماعت نيستين ، واسه چي دم از فرشته بودن ميزنين ؟!!!!
    پ.ن: من اينجا رهگذرم و ديگه هم پامو شكر خدا نميذارم . هر كي حرفي داشت ميل بزنه البته اصلاً مايل نيستم . عين توئيتر و ف ف …… بي زحمت طرف منم پيداتون نشه

  5. مرسی از مطلبت.
    به هر حال همینکه ادم سعی کنه یه گوشه از واقعیت رو نشون بده حتی اگه نتونه واسش کاری بکنه باز بهتر از اینه که خودشو بزنه به بی خیالی و کوری و کری و نفهمی.
    همینکه دوتا ادم متاثر بشن و یکی درد رو بفهمه خیلی بهتر از اینه که اصلا حرفی زده نشه.
    اگه بین 100 نفری که میان اینو میبینن یه نفر هم تلنگر بخوره خودش خیلیه.
    ممنون.

  6. خوبه که به کسی نیاز نداره.
    *****************
    درسته، عزت نفسش به من اجازه نمیده راجع به مشکلاتش ازش سوال کنم.

  7. همین که راه درستی برای تامین معاشش انتخاب کرده خیلیه

  8. وظیفه ی ما موفق شدن نیست. وظیفه ی ما فقط تلاش کردن است. شاید هم دردی ما هیچ ثمری برای این دختر نداشته باشد اما کمترین اثرش این است که لحظه ای به این می اندیشیم چرا؟
    و همین «چرا» اولین و بهترین شروع است.
    اشک دلیل نیست. اشک بهانه است. درد است که دلیل می شود. چیزی که وقتی اشک می ریزی هیچکس نمی بیند. شیاد خودمان هم نمی بینیم.
    گرفتن این عکس کاره خوبی بود. تا چیز هایی روشن شود. اینکه ما در این جهان چه کاری می توانیم بکنیم که یک قدم رو به جلو باشد.
    دست آخر از شما ممنونم که به وبلاگ من سر زدید

  9. سلام خيلي دلم ميخواد كمكش كنم هم خودم، هم چندتا آدم خيّر ميشناسم. ميشه بگي كجا مي استه؟ اگا خواستي بهم Email بزن ممنون ميشم دوست عزيز …

  10. نویسنده عزیز «نگاه»
    با خواندن کامنت شما پای آخرین پستم حدث زدم که باید مونث باشید و وقتی به «درباره من» نگاه کردم، مطمئن شدم. نمیدانم قبلا از کجا فهمیده بودم که اراکی هستید که در زیر «درباره من» نوشته ام: «موفق باشی همشهری»؟ البته مهم نیست که چطور فهمیده بودم و اصلا هم مهم نیست که همشهری من باشید یا نه. چیزی که برایم مهمتراست «عقاید» شماست و صد البته قابل احترام نیز هست.
    چند روز پیش کلاسی داشتیم و استاد خوبی. 2 نکته بسیار مهم (قابل ذکر در اینجا) گفت:
    1- افلاطون: من حاضرم جانم را بدهم تا مخالف من بتواند حرفش را بزند.
    2- «حقایق» را از «عقاید» جدا کنید.
    البته سعی میکنم در وبلاگم در پستهای بعدی بقیه نکات مهمی که استاد میگفت را نیز بنویسم.
    مجددا از اینکه لطف کردید و کامنت گذاشتید ممنونم. اما همانطور که در کامنتی زیر کامنت شما نوشتم، دوست دارم دلیل مخالفت خود را مینوشتید و «نقد» میکردید.
    راستی استاد میگفت: نقد به معنای تخریب و تضعیف نیست.

    در مورد پست فوق هم بنویسم که من هم واقعا متاسفم که در جامعه ما افرادی اینچنین وجود دارند و امیدوارم که مشکلات اقتصادی اینگونه افراد (مخصوصا از خانمها) حل شود و مقصر را مسئولین بی برنامه میدانم. واقعا دردناکه و از خدا میخواهم که از مسببین این مشکلات برای مردم نگذره.

    سلامتی و توفیق بیش از پیش را برایتان آرزومندم.

  11. راستی لینک شما را هم اضافه کردم و همچنین اشتراک فید!

  12. در شهر و کشورمون زیادند از این دختر و پسرها که مجبورند برخلاف میلشون این کارها را بکنند.
    ولی این کار خیلی بهتر از خودفروشی است. حداقل شرافتمندانه است. متاسفانه الان زن‌هایی که منبع درآمدی ندارند اکثرا خودفروشی می‌کنند بدون آنکه تلاشی برای پیدا کردن راهی دیگر کرده باشند.
    خیلی زود به این کار عادت کرده و دیگر نمی‌توانند کار دیگری بکنند.

  13. نویسند گان عزیز وبلاگهای “نگاه” و «زهرا»
    نویسنده عزیز «وارطان» پستی در ادامه مطلب قبلی نوشته و من پای آن کامنتی گذاشته ام.
    خواهشمندم شما نیز پس از خواندن متن پست مذکور و کامنت من، نظر خود را کامنت نمایید.
    ممنون

  14. اولش ناراحت شدم، ولی یهو چشمم به کامنت دل زده خورد! نمیدونم. نظرم عوض شد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: