هر وقت این دختر را با صورت آرام و تیپ دانشجویی میبینم که هر روز نزدیک یکی از یکی از شلوغ ترین میدون های شهر (البته در گوشه ای خلوت) ساکت و آروم میایسته و دستمال میفروشه، صورتم داغ میشه.

رفتارش، ظاهرش، نگاهش با بقیه دست فروش ها خیلی فرق داره.
نمیدونم کدوم نیاز اونو مجبور به این کار کرده؟ کمک خرج پدر و مادر پیر یا شوهر بیکار؟ تامین هزینه تحصیل؟ ادای یک قرض؟ اجاره عقب افتاده؟ خریدن یک کیلو گوشت در ماه برای خواهر و برادرای کوچیکتر؟ داشتن یک زندگی بخور و نمیر؟










