اگر ایران باشی حتما جدیدا خیلی این جمله ها رو شنیدی: “میخوام برم مالزی فوق بگیرم”، “دنبال کارای مهاجرت به استرالیا هستم”، “چی میشه اگه کانادا بهم ویزا بده؟ دوساله که دنبالشم”، “مجارستان و رومانی هم دانشگاه های خوبی داره، میخوام برم اونجا، تازه جز اروپا هم هست” و ….
قبلا راجع به فرار مغزها زیاد توی مطبوعات یا تلویزیون میدیدیم و میشنیدیم، ولی الان دیگه خبری از اون همه بحث و تاسف و تحلیل نیست. انگار این موضوع دیگه در ایران از بین رفته.
ولی واقعیتش یا اون چیزی که من شاهد اون هستم اینه که از 2 سال پیش به این طرف پدیده مهاجرت ایرانیان جوان (نخبه یا غیر نخبه) شدت بسیار زیادی گرفته. جدیدا یعنی از پاییز سال 86 به این طرف که کاملا همه گیر شده.
تعداد زیادی از افراد زیادی که میشناسم – باهاشون دوست هستم یا ارتباط های دیگه داریم- یکی یکی از ایران خارج میشن و یا به دنبال ترک وطن هستند. مخصوص یک طبقه یا صنف خاص هم نیست.
خیلی از هم دانشکده ای های سابقم -که توی رشته کامپیوتر و برق تحصیل میکردند و واقعا همه با استعداد و متخصص بودند- الان در دانشگاه های اروپا یا آمریکای شمالی تحصیل میکنند و اصلا هم قصد بازگشت به ایران را ندارند. خیلیا هم که نتوستن از دانشگاه های اونجا بورس بگیرن و مخارج تحصیل براشون سنگین می افتاد ، به مالزی رفتند و ادامه تحصیل میدن. در بین افراد فامیل و آشنا هم همین طور. اکثر همکلاسیهای کلاس زبانم آرزوی رفتن به اون طرف آب رو دارند، معلم زبانم ماه آینده به کانادا پرواز میکنه، جالب بود که چند روز پیش از مربی باشگاه ورزشی که به اونجا میرم هم شنیدم که قصد داره تا دو هفته آینده ایران را به مقصد مالزی ترک کنه. کار به جایی رسیده که مالزی هم دیگه به راحتی به ایرانی ها ویزا نمیده و دانشگاه های اونجا مدارک ایرانی ها رو به بهانه های مختلف رد میکنند.
هر چند این افرادی که گفتم در مشاغل و تخصص های مختلفی هستند، ولی چند وجه مشترک دارند :همه تحصیل کرده اند و در کار خود متخصص هستند، هیچ کدام نتونستن برای خود در ایران حداقل زندگی آسوده و آرامی درست کنند، همه سرخورده و نا امید هستند و میگن که در ایران هیچ کس هیچ ارزشی برای ما و توانایی های ما قائل نیست. مخصوصا افراد متاهل از فشار سنگین مالی شکایت دارند و افراد مجرد از نبود شادی و امید.
هر بار یکی از این دوستان رو میبینم که کارش درست شده و داره از ایران میره، دلم میگیره.
چرا؟ چرا باید جوان ها از کشورشون فرار کنند؟ چرا نمیتونن زندگی راحت و بی دغدغه ای داشته باشن؟ این همه هزینه و وقت که صرف تحصیل اینها شده به کجا میره؟ جای اینها رو چه کسی میخواد در ایران پر کنه؟ آیا من اشتباه میکنم که عقیده دارم هنوز هم ایران برای من دوست داشتنی جای دنیا برای زندگیست؟
عکس ها از سایت veer




نظرتون کاملن درسته اما هر کسی که حرفه ای رو داره جدی پیگیری می کنه، دیر یا زود می فهمه که یک عامل اصلی در زندگی رو نداره در ایران:«قدرت برنامه ریزی». مشکل خیلی بزرگیه، کاملن جدی هم هست اما خوب، کسی که باید اهمیت بده نمیده دیگه.
نداشتن قدرت برنامه ریزی در ایران باعث میشه هر کسی دیر یا زود تصمیم بگیره جایی زندگی رو دنبال کنه که بتونه برنامه ای داشته باشه و بتونه فکر کنه که پنج یا ده سال آینده کجا هست و کجا واستاده. در ایران، اگر اهلش باشین، رله است همه چی اما اگر اهلش نباشین و بخواین کارتون رو حرفه ای دنبال کنین، دیر یا زود خود سیستم دست به کار میشه و شما رو حذف می کنه
بد دردی است. خیلی بد.
*********
بد دردیه، نمیدونم چی درسته چی غلط، به هر حال چیزی قربانی میشه
توسط: هزاران نقطه در جولای 10, 2008
در 4:34 ب.ظ
دقيقاً همين طور است كه شما گفتيد.
خود ما هم سه ماه پيش ايران را ترك كرديم.
ولي :
«هنوز هم ایران برای من دوست داشتنی جای دنیا برای زندگیست»
**********
دوست داشتنی ترین، نه مناسب ترین
توسط: رامن در جولای 12, 2008
در 6:43 ق.ظ
منم یه زمانی کارام جور شده بود که برم آلمان ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که اینجا بهتره و نرفتم!
اگه بلاگم رو با فید دنبال کنی خوشحال می شم و اگه دوست داشتی می تونیم تبادل لینک داشته باشیم.
مرسی
توسط: aMiN در جولای 13, 2008
در 3:52 ب.ظ
سلام و ممنون از همراهي تان.
براي ديدگاه ارزشمند و انساني تان ارزش زيادي قايل هستم. كاش مديريت حاكم بر سرزمين هم در مي يافت كه چگونه با ندانم كاري دارد ايران را به مهاجرفرست ترين كشور دنيا بدل مي كند. يادمان باشد: كشوري كه شهروندانش در هر سال 8 ميليون پرونده جديد دعاوي حقوقي بر عليه هم در محاكم قضايي مي گشايد، آن كشور و آن مردم بيمار هستند و براي گريز از ابتلاي بيماري، گاه چاره اي جز مهاجرت باقي نمي ماند …
زنده و پايدار باشيد.
توسط: محمد درويش در جولای 14, 2008
در 6:45 ق.ظ
میگه باید رفت. میگم:نه.
میگه اینجا نمیشه ادامه داد. میگم: میشه.
میگه میخوام برا خودم کسی بشم. میگم: همین جا بشو بمون مرد باش و بشو.
1 ساعت بعد خودم هم وجدان درد میگیرم که چرا همچنین حرفی بهش زدم.
تو کشوری که احمدی نژاد رییس جمهورشه چه جوری میشه موند و کسی شد؟ چه جوری میشه انرژیت رو در مسیر صحیح هدایت کنی؟! شاید رفیقم حق داره که میخواد بره.
خود من که عاشق ایرانم هم دیشب خواب رفتن دیدم. چه کار میشه کرد؟
توسط: itstart در جولای 15, 2008
در 9:37 ب.ظ
اتفاقا منم دارم تا آخر همين تابستون از ايران خارج ميشم ! بهتره كه از مملكت به هر نحوي كه هست خارج بشيم . اين به صلاح خودمونه
*************
چرا؟ در ضمن مشکل منم اینه که چی به صلاح ماست و آیا فقط صلاح خودمون مهمه؟
توسط: محمد در جولای 15, 2008
در 10:21 ب.ظ
روز پدر را به شما و به خانواده ي گرامي تان تبريك مي گويم.
توسط: رامن در جولای 16, 2008
در 1:11 ب.ظ
خيلي خيلي از پيام تان و مهرباني تان ممنونم.
ممنونم كه به ياد من بوديد. من خيلي از پيامتان خوش حال شدم.
اميدوارم هميشه و همه جا سلامت و شاد و موفق باشيد.
توسط: رامن در جولای 17, 2008
در 1:06 ب.ظ
salam
man ham yeki az hamon Iraniani hastam ke salian e pish Iran ra tark kardam va ba ghofteha e shoma dar in bareh movafegham . albateh nabayade ham ziad nashokri kar chonke keshvare dovomam (Belgium)baes shod ke tahsilatam ra dar zamineh Computer tamam konam vali khob hich ja Keshvare khode adam ke nemishe.
اميدوارم هميشه و همه جا سلامت و شاد و موفق باشيد
merci
توسط: abbas در آگوست 12, 2008
در 3:14 ب.ظ
salam i dobareh az rahe door
shoma kheli kheli lotf darin (be ghole Belgiquiha “merci beaucoup”) man hanooz Blog nadarm ke shoma ra davat be didanash konam . agar vaghat konam , bad nist ke bande ham Blog i dorost konam va darde del ha ra kami anja khali konam.
ta visite baad khoda negahdar !
توسط: abbas در آگوست 20, 2008
در 1:46 ب.ظ
فرار كار درستي نيست. تنها نشاندهندهي ترسه. بهتره به جاي اينكه بترسيم و فرار كنيم، بمانيم و سعي كنيم اوضاع رو سروسامان بديم. خودمان بوديم كه اين اوضاع رو پيش آورديم حالا هم بايد پاي لرزش بشينيم و درستش كنيم. اونايي كه دارن فرار ميكنند درواقع پا روي همهي تعهداتشون در قبال اين كشور ميگذارند. فرار مخالفين دقيقا همان چيزيست كه اين حكومت ميخواد.
توسط: وارطان در سپتامبر 23, 2008
در 11:09 ق.ظ