ما ز بالاییم و بالا می رویم ———-ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم ——ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
اعتراف ميكنم در حدي نيستم كه داعيه تفسير پيام انساني مولانا را داشته باشم.ولي ذكر اين نكته را براي خودم واجب ميدانم.
همه ميدانيم مدتي است كه كشورهاي همسايه سعي دارند با اظهار تعلق مفاخر علمي و فرهنگي ايراني به كشور خود، به نوعي براي خود پيشينه پرافتخار ايجاد كنند.همچنين به دلايل سياسي، فرهنگي و قوميتي سعي كرده اند نام خليج فارس را به اسامي مجعول تغيير دهند.
بدیهی است که ایرانیان هم از این قضیه ناراحت میشوند و تاراج میراث کهن خود را بر نمیتابند و سعی در اثبات تعلق این میراث به ایران میکنند و در این راه بعضی اوقات موفق و گاهی اوقات ناموفق بوده اند.
من هم ایرانی هستم و ایران را بسیار دوست دارم و از این گستاخی ناراحت و پریشان میشوم و بسیاری اوقات در این اعتراض ها شرکت کرده ام. ولی در این میان به نظر من قضیه مولانا کمی متفاوت است.

عکس از سایت سفارت ایران در هند
مولانا متعلق به تمام انسانهاست، پیام او فراتر از مرزهای ماست. این پیام انسانی را فدای خودخواهی هایمان نکنیم. چه ایران، چه ترکیه، چه اعراب…
دعوت او به بستن چشم ها بر این جهان، به گشودن دیده درون، به پرکشیدن از مرزهای خواستن و افسوس خوردن را محترم بشماریم.
اینجا بحث پربار تر بودن پیشینه تاریخی یک کشور نیست، بحث راه و هدف زندگیست. بگذارید بیشتر از اینکه هموطن او هستیم، هم مرام او باشیم.
معتقدم روحش از اینکه او را متعلق به یک کشور، یک نژاد، یک مذهب ، یک زبان بدانیم، آزرده خاطر خواهد بود که پیام او اوج گرفتن از همه این محدودیت ها و منیت های درون ماست. پس چطور ممکن است از جار و جنجال و طرف کشی و قومیت خواهی نا آرام نباشد؟
اعتراض ها و طومارها و بیانیه های ناسیونالیستی را برای خلیج پارس نگه دارید.
به جای این جنجال ها سعی کنیم جایگاهی را که در آن قرار داشت، درک کنیم و درس های گرانبهایش را در زندگی به کار ببندیم. ببینیم که چه چیز از نظر او بی ارزش و پست بود و چه چیز گرانبها و ماندنی. مطمئن باشید خود به خود مساله حل خواهد شد و دیگر کسی برای چیزی که حقیقتا متعلق به او نیست، افتخار نمیکند و سعی نمیکند خلا های بحرانی و حقیقی درون خود را با این دلخوشکنک ها پنهان کند.
تلاش کنیم که فریاد همیشگی او به گوش همه یعنی شخص ما، همسایه، همشهری، هموطن و بالاتر از همه همدردمان در هر کجای این دنیا برسد. همدرد در این درد مشترکی که همگی دچار آن هستیم.
ز زندان خلق را آزاد کردم
روان عاشقان را شاد کردم
دهان اژدها را بر دریدم
طریق عشق را آباد کردم
زهی باغی که من ترتیب کردم
زهی شهری که من بنیاد کردم
جهان داند که تا من شاه اویم
بدادم داد ملک و داد کردم
جهان داند که بیرون از جهانم
تصور بهر استشهاد کردم




دست شما درد نکنه. لذت بردم. دیدگاه بسیار جالب و مهمی را مطرح کردید. واقعا ظرف وجود بعضی از انسانها بسیار بزرگتر از ظرفیت یک کشور و حتی چندین کشور و چندین کره هست. موفق باشید
By: خسروبیگی on ژوئن 11, 2008
at 6:42 ق.ظ
مولوی متعلق به هر کجا باشد متعلق به به شما فارسهای تژاد پرست نیست.
By: hamoon on ژوئن 11, 2008
at 8:52 ب.ظ
نه تنها مولوی، بلکه همهی مشاهیر فکری و هنری جهان متعلق به همهی آدمها هستند. کی میتونه بگه «گاندی» فقط برای هندیها بوده یا «لویی پاستور» فقط برای فرانسویها؟
*****************
حرفت کاملا درسته، ولی فکرشو بکن اگه مثلا از گاندی میپرسیدند کجایی هستی میگفت هندی، ولی به نظرت این سوالو از مولانا میپرسیدن چی میگفت؟
By: bamdadi on ژوئن 14, 2008
at 10:17 ق.ظ
آدمی که زمان و مکان را درنوردید، دیگر نمی شود با زمان و مکان زمینگیرش کرد…
By: هزاران نقطه on ژوئن 14, 2008
at 12:07 ب.ظ
گر نبودى با لبش نى را سمـر
نى جهان را پر نكردى از شكر
By: Alberto on ژوئن 14, 2008
at 3:31 ب.ظ