من هم امروز رای دادم، نه به این خاطر که چیزی را به کسی ثابت کنم، فقط به همین دلیل ساده که انتخاب کنم.
کسی را به شرکت در اتخابات تشویق نکردم، فقط گفتم باور کنید اینکه جناح الف در این انتخابات پیروز شود یا جناح ب، در زندگی ما تاثیری هرچند اندک دارد. برای کسی که نتیجه شرکت نکردنش را در انتخابات رییس جمهوری دیده، دیگر چه حرفی برای گفتن دارم؟
اعتقاد دارم اگر رای ندهم دیگران به جای من رای میدهند. با رای ندادن من هیچ اتفاقی نمی افتد. با رای ندادنم نمیتوانم چیزی را به کسی ثابت کنم.

به من ثابت شده هر وقت مردم حضور داشته اند و سرشان را در برف فرو نکرده اند ، نتیجه حضورشان را (باز هم هرچند اندک) حس کرده اند. انتظار معجزه ندارم. زمانی هم که برای اولین بار در زندگی به خاتمی رای دادم، با اینکه تقریبا کودکی بیش نبودم، انتظار معجزه نداشتم. ولی با چشم خود شاهد بودم تحولات زیادی در جامعه و در زندگی اطرافم رخ داد. زمانی هم که در مرحله دوم انتخابات رییس جمهوری رای دادم، دستم نلرزید که کار اشتباهی میکنم.
میدانستم که باید برای آینده ایران و مردم بترسم و نگران باشم. الان هم از خطر یکدست شدن دولت و مجلس و حذف تمام منتقدان میترسم. از خطر ارتجاع میترسم. از خطر فقر و تورم بیشتر می ترسم. از خفقان می ترسم.
هنوز هم کمی امید باقیست….
پ.ن. : امروز زن پیری بیسوادی با لیست اصول گرایان به محل رای دادن آمده بود و از ما میخواست برایش اسامی را بنویسیم. میگفت به من گفته اند که اگر به اینها رای ندهی مدیون خون شهدایی. به او گفتیم مادر فکر میکنی کسی که فقط خود و عقاید خود را اسلام و بر حق میداند، مسلمان است؟با خودم فکر کردم بلوغ سیاسی کسی که به زعم خودش انتخابات را تحریم میکند با این مادر پیر تفاوت چندانی دارد؟؟