ندیدمت در صدای مداحی که می خواند با سوز و گداز…
اما دیدمت در اسمت روی آن پرچم،
پشت سر هیات بچه های محل،
در کتابچه دعایم در آن سال،
یا در صدایم هنگامیکه دیشب صدایت کردم…
ندیدمت در صدای مداحی که می خواند با سوز و گداز…
اما دیدمت در اسمت روی آن پرچم،
پشت سر هیات بچه های محل،
در کتابچه دعایم در آن سال،
یا در صدایم هنگامیکه دیشب صدایت کردم…
ارسال شده در دل نوشته